تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

318

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

اين اعتبارى است كه اصلها بايد براى حفظ آن قربانى شود . پس اگر غلا و قحطى و امراض بر شهرى مسلط شد ، نبايد مثل آن مرد گفت : كه اگر من اين كارها را مىكردم ، مردم مرا از شهر بيرون مىكردند ؛ زيرا در صورتى او را از شهر بيرون مىكردند كه اين كارها به مصلحت تماميت نظام نبوده باشد . لعللٍ بها وجوده وجب * يقول الاتّفاقُ جاهلُ السبب بعد از جواب دادن به اشكالات ، در شرح متن كتاب مىگوييم : در وجود ، شىء اتفاقى نيست به خاطر آن برهانى كه گفتيم : هر شىء حادثى بايد به ارادهء ازليهء الهيه و فواعل الهيه و علل قابليه به مبدأ فاعليهء حقيقيه منتهى شود . پس قائل به اتفاق ، جاهل به سبب و جاهل به ارتقاى شىء به واجب الوجود است . و همچنين قائل به اتفاق به جهت نظر نمودن به نوع ، مثلًا وجود آدم دو سر را اتفاقى مىداند ؛ چون عادتاً ديده افراد انسان يك سر دارند و الّا اين شخص دو سر بالنسبه به نفس خودش اتفاقى نبوده است ، بلكه ماده مستعد بوده و فاعل فيض و معطى قوابل ، از فيض دريغ نكرده است . اين است علت اينكه شخص دو سر در سلسلهء نظام موجود است . و هكذا حفر بئر بالنسبه به اطلاع پيدا كردن بر كنز ، نسبت به نوع حفر كه كنزى از آن پيدا نمىشود ، اتفاقى است ، و الّا حفر مؤدّى به عثور بر كنز نسبت به شخص حفر اتفاقى نبوده ، بلكه سبب آن كامل بوده كه دستى آن كنز را در آنجا پنهان نموده و حافر به خط مستقيم حفر نموده است . پس علت آن ، موجود بوده است و اين حفر شخصى از روى علت صادر شده است . و بالجمله : اتفاق مثل امكان است كه امكان بالنظر الى ذات الممكن حاصل مىشود ، كه اگر انسان شىء موجود را از لباس وجود و يا شىء معدوم را از لباس عدم تعريه نموده و ذات شىء را لخت و مجرد ملاحظه نمايد به امكان شىء و اينكه شىء ممكن است و نسبت به وجود و عدم در حد استواء است حكم مىكند و اما بالنظر الى نفس الوجود و الى ايجاب العله ، هر ممكنى محفوف به دو ضرورت است ، پس موت